تبليغاتX
بردیا . بلاگفا . کام

بردیا . بلاگفا . کام

امشب گریه میكنم

گریه میكنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی كه خواستن گریه كنن نتونستن. برا ی تمام اون چیزی كه خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میكنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی كه از دیگران شنیدم وهنوز شكست نخوردم .

+ نوشته شده در  14 May 2012ساعت 20:38  توسط بردیا  | 

مهسای عزیزم

مهسای عزیزم

ای کاش میتونستم اندازه عشقم رو بهت نشون بدم

ای کاش دستان سردم میتونست برای آخرین بار گرمی دستای مهربونت رو حس کنه

نمیدونی چقدر دلم غمناکه

اگه تمام کوها و ستارها دور هم جم شن بازم واسه بیان غم من کمن

ای قشنگترین لبخند زندگی

خیلی جای لبخندت توی زندگی سرد و بی مهر من خالیه

خیلی جای گرمای نگاهت توی دل سردم خالیه

همیشه موفقیت و رویاهم رو در کنار تو میدیدم و لذت میبیردم

چطور بی تو مهربونم میتونم ادامه بدم

واسه کی واسه چی اصلا برای چی

موبایلم هم واسه شنیدن صدای مهربونت بی تابی میکنه

انگار از وقتی که تو رفتی همه چی مرده

نمیدونم شایدم یک روز من از غم دوری تو مردم

شاید اون موقع بفهمی که چقدر بهت علاقه مند بودم ...

تا ابدیت دوست دارم مهربون من عزیز دل من

از دور تو این شب بی انتهایی که توش اسیر شدم میبوسمت و برات آرزوی بهترین ها رو دارم



+ نوشته شده در  17 Apr 2012ساعت 23:49  توسط بردیا  | 

همدم

میدونی همدم واقعی  کیه ؟

یکی باهات یک سال میمونه  یکی ۱۰ سال

هر دو یکین

یکی هم فقط ۱ روز باهات میمونه که اونی که ۱۰ سال باهات مونده حاظر نیست اون یک روز رو بمونه

مهم این نیست که چقدر بمونی

مهم اینه که وقتی میتونی بری باشی حتی اگه واسه یک روز باشه 

اون یک روز به اندازه ی یک دنیا ارزش داره



+ نوشته شده در  13 Apr 2012ساعت 21:41  توسط بردیا  | 

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

تماشا در Youtube

اینم یک کار از خودم ... آی دلم غم داشت اونروز :)

+ نوشته شده در  18 Mar 2012ساعت 19:46  توسط بردیا  | 

سلام به تنهایی


سلام به تنهایی

سلام به بهترین یار روزهای سرد

قراره سالها در کنار هم باشیم دوست گلم

تو تنها یاری هستی که همیشه و هر وقت که بخوام در کنارم هستی

تو تنها یاری هستی که به همه ی دلشکستگان ‍‍‍‍‍‍‍‍‍آغوش بازتو نشون میدی






+ نوشته شده در  14 Mar 2012ساعت 10:3  توسط بردیا  | 

یک حس خوب

یک حس خوب ...

بهترین تعریفی است ار حسی غریب در اعماق قلبم 

حسی که در جای جای کوچه های خلوط دلم سایه افکنده است

گویا انتظاری را می کشد که پایانش نزدیک است

ای زیبا ترین انتظار و ای لبخند دشت شقایقها حس خوب را با تو و پایان انتظارم را در نگاهی عاشقانه و معصومی یافتم که همگی در بند چشمانی اسیر است که از آن توست ... 



+ نوشته شده در  29 Nov 2011ساعت 19:30  توسط بردیا  | 

گذر زمان

رویاهایم آشفته است ، دگر رنگی در رویا هایم نیست ، گویا جای کسی در آن خالی است

هوای رویاهایم سرد است گویا سالهاست از حضورت محروم بوده

رویاهایم دیگر رنگی نداره نه بخاطر اینکه این روزها هوای دلم ابریه ، بخاطره رنگ چشاته عزیزم

که سالهاست رویاهایم از دیدن آن محروم بوده

ای کاش ثانیه ها همچنان که در حضور تو به سرعت سپری میشدن حال نیز بدون تو به سرعت گذری بشن تا شاید ثانیه های بی تو بودن به پایان برسه گرچه بر این باورم که برای من هیچ پایانی نیست همچنان که در اندازه ی علاقم به تو اینچنینه.

ولی خوب امسال هم داره تموم میشه ، بازم یک ساله دیگه به سالهای بی تو بدون اضافه میشه، دیگه باور کردم که برای انتضارم پایانی نیست .

دیگه ساعت دیواریم هم از شمردن لحظه های انتظار من خسته شده ،

دیروز دیگه کار نمیکرد ، تازه فهمیدم که سالهاست که از انتظار می گذره .

نمیدونم اگه یه ساعت نو بخرم بازم تاب تحمل شمارش روزهای بی تو بودن رو داره یا نه ولی خوب نگرانیم از اینه آیا دل من هم باز هم تحمل شنیدن صدای گذر زمان رو داره ؟

شاید فردای من همین امروز باشه 

برای م ... عزیزم :)

+ نوشته شده در  22 Oct 2011ساعت 10:43  توسط بردیا  | 

ستاره

در کهکشان چشم تو جایی برای من نبود

تو این همه ستارهات یکیش برای من نبود

تو که این همه ستاره داری تو چشات

حتی یک چشمک ستاره هم سهم چشای من نبود

تو کهکشان چشم تو جایی برای عشق نبود

جایی برای من و جایی برای ما نبود

گرچه چشات تو دوست دارم

ناز نگاتو دوست دارم

ولی دیگه چاره چیه

باید که تنهات بذارم




+ نوشته شده در  14 Aug 2011ساعت 21:16  توسط بردیا  | 

سخته

چقدر سخته حرفهای دلت رو تو صفحه ای بنویسی که نمی تونه حسش کنه

چقدر سخته حست رو واسه کسی بگی که نمی فهمتش

چقدر سخته امید به چشمای کسی داشته باشی که میدونی هیچ وقت مال تو نمیشه

چقدر سخته حقیقت رو بدونی ولی واسه دل خوشی خودت انکارش کنی

اصلا میدونی ... همه چی سخته

بی تو بودن ، تنها موندن ، برای تو نوشتن هم دیگه برام سخته  شده



+ نوشته شده در  6 Aug 2011ساعت 19:41  توسط بردیا  | 

رویا

باز هم رویا . سفر در رویایی بی انتها با یاد تو . رویایی آرام با نسیم عطر حظورت، و چه زیباست تو را خواستن و برای تو نوشتن . 

اینجا رویای من است ، اینجا همیشه بارانی است ، اینجا هوا سرد است ، اینجا دریا توفانی است ،  قایق رویاهایم را به دریا میزنم ، عشق را بادبانش و یاد تو را مسیرش میکنم ...

گاه گاهی با یاد تو دریای رویاهایم را طوفانی میکنم ، و این تنها طوفانیه که منو تو خودش غرق میکنه .

گاه گاهی با موجهای خیالت سر میکنم ، گاه گاهی ازشون میپرسم مگه من چه کردم که لایق این همه بی مهری های تو شدم .

با تمام بی مهری هایی که در حقم شده باز عزیزم با بغضی سنگین حظورت را میخوانم و دریای روهایم را به تو تقدیم میکنم .

چقدر راحت فراموش کردی و چه راحت تر جامو با دیگری پر کردی

دوستت دارم  عزیزم

بردیا

+ نوشته شده در  28 May 2011ساعت 1:2  توسط بردیا  | 

ای کاش ...


روزها را سپری میکنم . ثانیها در گذرند سریعتر از من و اشکهایم . همه ی شبهایم یلداست . ای کاش من هم در آسمان آبی نگاهت ستاره ای داشتم . ای کاش من هم در گذر پلکهای تو توقفی داشتم . ای کاش که همه ی کاشها رنگ میباختند . ای کاش نقش روزهایم رنگ تو را میگرفت همچنان که یاد تو در کوچه های خاکی و خلوط دلم سایه افکنده است . ای کاش در اوج نگاهت پرواز میکردم و در آسمان چشمانت همچون ابر میگریستم. ای کاش نمیرفتی ای قشنگترین آرزوی من ...

ولی عزیزم از وقتی که رفتی رویاهام و کاش ها رنگی از تو گرفته است که با هیچ رویایی پاک نحواهد شد ...

خدا حافظ ای قشنگترین آرزوی من ...

از طرف  بردیا برای تویی که زیباترین نقش رویامی


+ نوشته شده در  14 Apr 2011ساعت 17:52  توسط بردیا  | 

کاش بدانی




دلم خسته است ، از همه ی بی مهریا ، از همه نامردیا ، از دروغ و دلم خسته است از بس که بهونه عشقی رو گرفت که تو قصه هاست ، عشقی که شاید سالها پیش تنهاش گذاشت ، ای کاش  عزیزم تنهایی دلم را به یاد آوردی در روزهای سرد بی مهری تو ، ای کاش چشمان بیگناهم را لحظه ای تصور کنی تا بدانی چگونه برای تو ، و برای با تو بودن اشک میریخت ،  ای کاش میدانستی که من چقدر دوستت دارم ... عزیزم مینویسم تا بدانی همچنان دوستت دارم و اسمت را به نیکی و عشق یاد میکنم و همیشه برایت آرزوی لبخندی را دارم که بر روی لبانت نقش میبنند ... با تمام احساس پاکم و تمام وجودم دوستت دارم و مینویسم باشد که نوشته هایم سالها بماند تا همه بدانند که من بیتاب توام . امیدوارم که همیشه شاد باشی ولی اگه یه روز تنها شدی و دلت گرفت بدون که این ور دنیا تا همیشه ، کسی رو داری که به تو فکر میکنه و دوستت داره . آری  عزیزم دلم خسته است ...

 

به امید روزی که خود را در چشمان تو بینم ... از طرف بردیا ستاره ای خاموش در شبهایی سرد و بی مهر برای خورشیدی که همیشه تابان است  م...

 
+ نوشته شده در  13 Apr 2011ساعت 14:37  توسط بردیا  | 

برای تو عزیزم


کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم
*******************************

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!

*******************************

یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت

افسانه ی زندگی چنین است عزیز

در سایه ی کوه باید از دشت گذشت
*******************************

نمی دانم که دانستى دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را
و می دانم که میدانى ز عاشق بودنت مستم
وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

+ نوشته شده در  5 Apr 2011ساعت 15:20  توسط بردیا  | 

شب تنهايي

شب تنهايي با هم.. شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله... غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي. تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد

+ نوشته شده در  5 Apr 2011ساعت 15:4  توسط بردیا  | 

شهر


يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل را به كلافي بفروشيم و خريداري نيست/فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه در اين شهر طبيب دل بيماري نيست

+ نوشته شده در  5 Apr 2011ساعت 15:0  توسط بردیا  |